محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

1470

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ . « 1 » و اين مارج زفانهء آتش باشد . و اين خواهر من زن تو باشد تا تو با او خوش باشى و او با تو خوش باشد ، و صورت او همچون صورت تو باشد و با تو همى زندگانى كند . و اگر هيچ گونه از مراد او بيرون روى همه كار و كدخدايى تو زير و زبر كند ، و از سراى تو برود ، و هرگز او را نيز در نيابى . ملك بوسرح اين شرطها بپذيرفت ازين پرى ، و گفت مرا چه بايد كردن تا بجز از آن نكنم . گفت هر چه او بكند ترا رضا بايد دادن . گفت سپاس دارم . پس اين پرى خواهر خود را بدين شرط به دو داد بزنى ، و هفت روز اين ملك بوسرح را مهمان داشت ، و از هر لون طعام پيش او هميداشت . پس اين ملك بوسرح دستورى خواست ازان پرى ، و گفت همه اهل يونان و همه سپاه من بغم اندرند سخت ، و نمىدانند كه من كجايم . و اين پرى او را دستورى داد و آن خواهر خويش را به دو سپرد . و اين ملك بوسرح برخواست « 2 » با اين زن پرى بدين جايگاه خويش باز آمد و با اين زن همى خورد و همى شكست . و اين زن پرى ازو بار گرفت و پسرى آورد كه هيچ آدمى ازو نيكوتر نبود . و چون آن پسر از مادر جدا شد ، مادرش لختى شير بدان پسر داد . پس آن گاه يكى جامه اندر نوشت او را ، بفرمود تا هيزم آورند يك خروار خشك ، و آتشى بكردند بزرگ ، و اين پسر را بدان آتش انداخت . چون اين پسر بميان آتش رسيد آنجا اندر گم شد و هيچ خلق او را نيافت . و مردمان خبر مژده دادن سوى ملك بردند كه ترا پسرى آمد بدين حال و او را شادى پسر جست زود تا او را به بيند . پس خبر بردند او را كه آن « 3 » او را به آتش انداخت . اين ملك بخويشتن اندر افتاد ، و بسيار بگريست ، و با

--> ( 1 ) الرحمن 15 - 14 ( 2 ) ( كذا ) ( 3 ) ظاهرا : آن زن .